حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
568
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
در باب آنك كه سزاوار آنست كه در سرداب رود ، و فاطمه را دفن كند . پس از آن اتفاق كردند بر آنك خادمى بغايت پير ، از آن يكى ازيشان - قادر نام - را حاضر كردانند ، تا فاطمه را در كور نهد « 1 » ، و كسى را بطلب او فرستادند ، در ميان اين كفت و كوى ، از جانب رمله « 2 » دو سوار « 3 » برآمدند ، دهن بر بسته « 4 » ، و روى بذين مردم نهادند . چون بنزديك جنازهء فاطمه رسيدند ، از اسب فرود آمدند ، و بر فاطمه نماز كردند ، و در سرداب
--> از پايههاى ( ستون جنوب غربى ) گنبد مىباشد ، كه به وسيله چند پله به زيرزمين مىتوان رسيد ، در كف سرداب محوطهاى است محصور كه در ميانه آن قبر حضرت فاطمه عليها السلام قرار دارد ، قبر مطهر حضرت كه كمى از زمين بلند است با كاشيهاى سبز پوشيده شده است ، و كف سرداب با آجرهاى نظامى قطور و كهن فرش شده ، و سقف ضربى آن در ارتفاع سه مترى از كف سرداب ساخته شده است . ( 1 ) . از اين نوشته صاحب تاريخ قم دو نكته استفاده مىشود : 1 - اين متن تاريخى تا اندازه زيادى گويا و روشن است ، و نشان مىدهد كه تا سال 201 هجرى شهر قم در يتول و قبضه قدرت و نفوذ آل سعد أشعرى بوده ، و آنان زمامداران حقيقى شهر بودهاند ، بگونهاى كه حضرت فاطمه عليها السلام را تنها افراد اين خاندان ميزبانى نموده و سپس تشييع نموده ، و او را در ميان يكى از باغهاى خود دفن نمودند . 2 - اين متن همچنين نشانگر اين است ، كه تا اين سال هنوز در قم فعاليت علمى آغاز نشده ، و در قم فقيه يا محدّث و راوى برجسته صاحب حوزه و حلقه درسى ، يا از علويان صاحب نام مهاجر به قم نبوده است ، و گرنه با وجود هر كدام از حضور آنان ياد مىشد ، و يا لا اقل از او براى دفن حضرت دعوت مىگرديد ، نه آن كه براى رفع اختلاف ميان خود به خادمى پير قادر نام قناعت نمايند . ( 2 ) . رمل و رمله به معناى شن و سرزمين شنى است ، و احتمالا مقصود از رمله - كه نام جايگاه معين و مشخصى نمىباشد - شنزار است ، يعنى از سوى كوير يا بيابان كه در سمت شمال و شمال غرب مىباشد . ( 3 ) . در اصل به ضمه آمده است . ( 4 ) . اشاره به آمدن از راه دور است ، زيرا سوارى كه به راه دور مىرود و اسب مىتازد ، براى در امان ماندن از گرد و غبار دهان و بينى خود را با پوششى مىبندد .